• کدخبر: 44788
  • تاریخ انتشار خبر: ۱۲:۳۰ ق.ظ - دوشنبه ۱۳۹۵/۰۳/۳
  • چاپ خبــر

حال اقتصاد بد است، حسنک کجایی؟!

اما این روزها اوضاع پسر خانواده خوب نیست، در آخرین چتی که کبری با حسنک داشته، فهمیده کدخدا شرایط سختی برای ازدواج تحریم با برادرش گذاشته هر چند او پذیرفته و حق طلاق را هم به کدخدا داده اما کدخدا دبه کرده و مهریه تحریم را که چند میلیارد بود را گرفته اما دختر نداده است.

به گزارش دیار عالمان به نقل از  صاحب نیوز، کشاورز فریدنی در نوشته ی طنز، آورده است: آقای اقتصاد و کوکب خانم خانواده پرجمعیتی هستند که این روزها مشکلات زیادی دارند که در ادامه، داستان این خانواده را باهم می خوانیم:
داستان خانواده ی آقای اقتصاد

 

 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است و دیگر کلیدهای آقای اقتصاد نمی تواند قفل های یخ زده خانه اش را باز کند، کوکب خانم پشت در منتظر آقای خانه است که با دست پر وارد خانه گردد اما دستان او خالی است.

کوکب خانم همسر اقتصاد دیگر مهمان نمی تواند دعوت کند چون مدتی است سر سفره اش شیر، ماست و هیچ چیز دیگری پیدا نمی شود چون شیر گاوهایش کفاف علوفه آنها را هم نمی دهد.

دیگر در خانه ی آنها برای مهمانی دادن پول پیدا نمی شود آخه آقای اقتصاد چند سالی است که حالش بد شده و بیکار در خانه خوابیده هیچ تلاشی نمی کند و چشمش به در دوخته شده تا پسرش حسنک به همراه دوستانش که به بیرون از ده رفتند تا مخ کدخدا را بزنند و حسنک با دختر کدخدا یعنی تحریم خانم ازدواج کند، برگردد و وضع آقای اقتصاد را خوب کند.

اما دکترهای دلسوز به اقتصاد گفتند که تو بیماری و درمانت این است که روی پای خودت بیاستی و آستین همت را بالا بزنی و این کدخدا را بی خیال بشی چون اون به پسرت دختر بده نیست ولی کو گوش شنوا؟!

حسنک همه سرمایه خانواده را برده است تا بتواند تحریم دختر کدخدا را بردارد و بیاورد اما این روزها خبرهای خوبی از حسنک به گوش نمی رسد چون خواهرش کبری که با برادرش در ارتباط است، خبرهای خوبی گزارش نمی دهد.

کبری هم که این وضع را دیده با دوستانش در کمپین های تلگرامی برای اوضاع حسنک تصمیم می گیرند و برادرش را تشویق می کنند البته در این کمپین ها گاه برادران مجازی که جای حسنک را خالی دیدند و قبلا هم از او اجازه گرفتند درباره رنگ لاک ناخن های کبری هم نظر می دهند، اخه حسنک گفته کسی در قبال دین مردم وظیفه ای ندارد و قول آزادی داده؛ او قول داده که اگر با کدخدا فامیل شد با دوست مایه دار و ثروتمندش، اقای واردات قرار داد ببندد و کانتینر کانتینر لوازم ارایشی بیاورد که خانواده اقتصاد مشکلی نداشته باشند.

اما این روزها اوضاع پسر خانواده خوب نیست، در آخرین چتی که کبری با حسنک داشته، فهمیده کدخدا شرایط سختی برای ازدواج تحریم با برادرش گذاشته هر چند او پذیرفته و حق طلاق را هم به کدخدا داده اما کدخدا دبه کرده و مهریه تحریم را که چند میلیارد بود را گرفته اما دختر نداده است.

آقای اقتصاد حالش بدتر گشته و بالا آورده اما او می خواهد دیگر روی پای خود بیاستد و آستینش را بالا زده تا کار کند و با خودش عهد کرده که دیگر جلوی کدخدا و دختر زشتش، تحریم کم نیاورد اما از دست پسر تخسش ناراحت است چون او عاشق شده و به حرف کدخدا بیشتر گوش می دهد.

کوکب خانم این روزها نمی تواند مهمان دعوت کند، و دائم حسنک را صدا می کند و می گوید: حسنک کجایی؟! کجایی حسنک، دقیقآ کجایی؟ این روزها چهره پطرس برادر حسنک خسته است او با برادرش همه جا می رود اما دیگر ناخنش ظریف شده و دوست ندارد بشکند برای همین به جای گرفتن جلوی سیلاب فقط می خوابد و برادرش را با حرفهایش کله پا می کند.

این روزها بچه های بیکار در خانه آقای اقتصاد جمع می گردند و به جای اینکه فکر چاره باشند و حسنک را نجات دهند جلسه می گذارند و با هم شعر می خوانند هر چند حسنک با بچه های محله آنچنان خوب نیست البته باید بگویم همین بچه های بازیگوش باعث تشویق حسنک و دلبستگی او به کدخدا شدند، حال بگذریم.
یک بیت از شعرهایی که یکی از این بچه های بازیگوش خواند و دوستانش تکرار کردند را برایتان می خوانیم:

حرفها دارم… بزنم یا نزنم؟ [دوستان: بزن بزن یاعلی بزن]

همه حرف دلم با تو همین است که دوست…چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟؟ [دوستان: بزن بزن یاعلی بزن]

هوا بس ناجوانمردانه سرد، کوکب خانم دیگر نمی تواند، مهمان دعوت کند، حسنک کجایی؟!

انتهای پیام/ت

درج دیدگاه

بایگانی

خرداد ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
« اردیبهشت   تیر »
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱