وقتی «الاغ» به استودیو میآید: سقوط اعتبار یا تلاشی برای دیده شدن؟
وقتی آمارها به صراحت از کاهش مخاطبان تلویزیون در سالهای اخیر خبر میدهند و برنامههای تلویزیونی برای رقابت با شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای رقیب با چالش جدی روبهرو هستند، برخی مدیران صداوسیما به نقطهای رسیدهاند که به نظر میرسد برای دیدهشدن، بیش از بازنگری در محتوا و توجه به سلیقه بیننده، به دنبال راههایی برای جلب توجه هستند. آوردن یک «الاغ» به استودیوی پخش زنده شبکه سه و دوشیدن شیر آن مقابل دوربین، فقط یک اتفاق عجیب در یک برنامه تلویزیونی نیست؛ انتخابی است که بهوضوح ظرفیت وایرالشدن در فضای مجازی را دارد. در شرایطی که یک تصویر غیرمنتظرۀ چند دقیقهای میتواند بیشتر از یک برنامه کامل دیده شود، چنین انتخابی را نمیتوان جدا از منطق جلب توجه در شبکههای اجتماعی بررسی کرد. به نظر میرسد این بار قرار است خودِ تصویر، فارغ از محتوای برنامه و کیفیت آن، عامل دیدهشدن باشد؛ تصویری که کاربران بتوانند از آن تعجب کنند، دربارهاش شوخی کنند، از آن خشمگین شوند، انتقاد کنند و خلاصه کاری کنند که یک رسانه بزرگ اما کمرمق به واسطه یک «الاغ» سر زبانها بیفتد! کاش احترام بیننده را نگه میداشتید رسانهای که تا دیروز برای رنگ لباس مجری، جنس پارچه شلوار او، تکههایی از حرفهای مهمانان یا لحظهای خندیدن و شوخی چند مجری میانسال، تذکرهای جدی و محدودیتهای کاری در نظر میگرفت، لوگوی باشگاه فوتبال آ.اس.رم ایتالیا را به خاطر گرگ پستاندار سانسور میکرد و… حالا چطور به این نقطه رسیده که دوشیدن شیر حیوان در استودیوی زنده را بیاشکال میداند و از کنار آن میگذرد؟ سازمانی که روزگاری به بهانه احترام به مخاطب با ممیزیها، محدودیتهای فراوانی برای حضور و رفتار مجریان و تولیدکنندگان محتوا در نظر میگرفت، امروز برای چند دقیقه دستبهدست شدن یک ویدیو در شبکههای اجتماعی، به چنین نمایشی روی آنتن زنده میدان میدهد که شاید از این مسیر، بخشی از توجه ازدسترفته مخاطبان را دوباره به دست آورد. اما ایکاش هنوز هم احترام مخاطب نه به معنای سختگیریهای بیمورد و خط قرمزهای سلیقهای اما به معنای تولید محتوای حرفهای را نگه میداشت. هزینه آفیشِ «الاغ» ارزانتر میافتد! در شرایطی که جلب رضایت چهرههای محبوب، کارشناسان شناسنامهدار و مهمانان شاخص برای حضور در تلویزیون یا دستنیافتنی شده یا هزینههای بالایی روی دست تهیهکنندگان میگذارد، ظاهرا آسانترین و ارزانترین راه برای پرکردن آنتن زنده، دعوت از حیوانات است! وقتی برنامهساز برای دعوت یک کارشناس یا مهمانِ حرفهای به استودیو با بنبست روبهرو میشود، به جای آسیبشناسیِ این قهر از آنتن، گزینهای را روی آنتن میفرستد که نه دستمزدهای میلیونی طلب میکند و نه شرط و شروطی برای حضور دارد. منطق جدیدِ «بدنامی بهتر از گمنامی» تصویری که از صبح روز یکشنبه ۲۶ مهرماه بارها بازنشر شده است، زمانی آزاردهندهتر میشود که بر هزینههای تولید برنامههای تلویزیونی دقیق شویم؛ بودجههای کلانی که برای برنامهسازی تخصیص پیدا میکند، اما گاهی خروجی آن بهجای خلق ارزشافزوده فرهنگی یا سرگرمی باکیفیت، به صحنهای مانند دوشیدن شیر الاغ در آنتن زنده ختم میشود. وقتی برای هر دقیقه برنامهسازی هزینههای قابل توجهی صرف میشود، شهروندی که تلویزیون خانهاش مدتهاست خاموش مانده، حق دارد بپرسد این هزینهها دقیقا صرف چه فرآیندی میشود و چه نتیجهای برای مخاطب دارد؟ وقتی فاصله با مخاطب بیشتر میشود! از طرفی تفاوت میان وایرالشدن و جذب مخاطب را هم نباید نادیده گرفت. ممکن است میلیونها نفر ویدیوی دوشیدن الاغ را در شبکههای اجتماعی ببینند، اما این به معنای آن نیست که همان افراد به تماشای برنامه یا دیگر تولیدات شبکه سه علاقهمند شدهاند. حتی ممکن است بازنشر یک تصویر با تمسخر برنامه همراه باشد و در نهایت، بهجای تقویت جایگاه تلویزیون، فاصله مخاطب با آن را بیشتر کند. مزیت یک رسانه بزرگ و عمومی باید در کیفیت محتوایی باشد که تولید میکند و اعتمادی که در طول زمان به دست میآورد. اگر معیار برنامهسازی به جلب توجه در کوتاهترین زمان ممکن محدود شود، قطعا میتوان تصویری عجیبتر یا اتفاقی غیرمنتظرهتر پیدا کرد؛ اما این مسابقه پایان مشخصی ندارد و هیچ تضمینی هم وجود ندارد که به افزایش مخاطب منجر شود. دنبال آدرس غلط نمیرویم همزمان بحثها درباره تغییرات مدیریتی و گمانهزنیها درباره ماندن یا رفتن رئیس سازمان و مدیران ارشد، ابهامات درباره نحوه اداره این مجموعه را دوچندان کرده است. وقتی آینده مدیریتی سازمان چندان مشخص نیست، بلاتکلیفی و تنزل در خطمشیها دور از انتظار نیست. اما تقلیل مسئله به تغییر اشخاص، آدرس غلط دادن است؛ حتی اگر فردا مدیر تازهای بر صندلی ریاست بنشیند، تا زمانی که معیارهای برنامهسازی، نحوه نظارت و تعریف «موفقیت رسانهای» اصلاح نشود، دور باطلِ تولید حاشیه تکرار خواهد شد. مسئله به روشی بازمیگردد که صداوسیما حداقل در پنج سال گذشته پیش گرفته است؛ رویکردی که در آن استاندارد مشخصی برای برنامهسازی وجود ندارد و آنتن زنده با کوچ افراد حرفهای از رسانه ملی، به دست برنامهسازان کمتجربهای افتاده که اصول اولیه کار در یک رسانه بزرگ را نمیدانند و هر طور خواستهاند پیش رفتهاند. از شواهد این گونه پیداست که این روند آنقدر در بدنه سازمان جا افتاده که حتی با تغییر مدیران ارشد هم به این زودیها اصلاح نمیشود. تا وقتی معیار اصلی، فقط پرکردن کنداکتور به هر قیمتی یا راه انداختن یک موج چندساعته در فضای مجازی باشد، رفتن و آمدن مدیران هیچ دردی از بحران صداوسیما دوا نخواهد کرد. تیر خلاص به اعتبار باقیمانده رسانه تقلیل برنامهسازی به خلق سوژههای زرد برای جلب توجه لحظهای، نه تنها درمانِ ریزش مخاطب نیست، بلکه تیر خلاصی به اعتبار باقیمانده رسانه است. بینندهای که از تلویزیون فاصله گرفته، با تماشای صحنههای غیرمنتظرهای مثل دوشیدن شیر الاغ در استودیو، به یکباره متحول نمیشود که کنترل تلویزیون را به دست بگیرد و شبکهها را بالا و پایین کند، نهایتا بین دو انتخاب شبکه «آیفیلم» و شبکه «نمایش» برای دیدن فیلمها و سریالهای دو دهه قبل مردد میشود؛ اینکه برای بار چندم «وضعیت سفید» را ببیند، یا با شوخیهای «خانه بهدوش» برای چندمین بار بخندد! از واقعیت فرار نکنید قطعا شبکههای اجتماعی و بلاگرها به واسطه آزادی عملی که دارند، بهتر از صداوسیما میتوانند حتی از «الاغ» تولید محتوا کنند! تفاوت رسانه رسمی با صفحههای اینستاگرامی در مسئولیتی است که در قبالِ ارتقای سطح ذائقه عمومی و پاسخگویی درباره هزینهکردها دارد. جامعهای که در شرایط جنگی با چالشهای معیشتی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکند، حق دارد از رسانه رسمی خود انتظار بازتاب واقعیتها، برنامهسازی استاندارد و سرگرمیِ محترمانه داشته باشد. آنتن تلویزیون فرصتی برای آزمونوخطا، رفتار هیجانی یا پناه بردن به حواشی نیست. اگر بازنگری بنیادین در سیاستهای محتوایی، احترام به شعور بیننده و درک درست از مأموریت رسانه ملی صورت نگیرد، تلویزیون شاید بتواند با رفتارهای شتابزده برای چند ساعت خبرساز شود، اما مرجعیت رسانهای خود را بیش از گذشته از دست خواهد داد.





